Life-wise

-__-

Life-wise

             -__-

بیست و نهم خرداد!

شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۲۴ ب.ظ

1- The Big Bang Theory.

یه سریال طنزه، از این اپیزودی نیم ساعتی ها. در مورد چهارتا دانشمنده، دکتر شلدون کوپر ( فیزیک دان تئوریک ) دکتر لئونارد هافستدر ( فیزیک دان عملی و آزمایشگاهی ) دکتر راجش کوتروپالی ( هندیه، اخترفیزیک دانه ) آقای هاوارد والوویتز ( دکترا نداره و مسخره ش می کنن، مهندس ـه ). اینا چهارتا Nerd هستن که به جز داخل درس هاشون و کمیک بوک های فیلم های علمی تخیلی چیز دیگه ای ندیدن. بعد یه دختر میاد، به اسم پنی، گارسون یه رستورانه و میخواد بازیگر بشه. کلاً دنیاش با اینا فرق داره و قراره با هم کنار بیان اینا.

عاشقش شدم. خیلی باهاشون همذات پنداری می کنم. :))

2- الان که فکر می کنم چیزی ندارم که بگم :))

  • ۲ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۴
  • نگار. س.

دوازدهِ سه

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۲۸ ب.ظ

1- چند سال پیش، مدرسه از یه استادی ( فکر کنم توی دانشگاه اصفهان درس می دادن، دقیق یادم نمیاد ) دعوت کرده بودن که بیان و باهامون در مورد فیزیک جدید صحبت کنن. از اونجایی که بحثشم خیلی طرفدار نداشت و فقط چندتا بودیم که با اشتیاق(!) بحث رو هدایت می کردیم، طبیعی بود که آخرش کاملاً به بی‌راهه رفتیم. 

یه کم گذشت و یهو دیدیم که داریم در مورد کتاب های معروف به pop science بحث می کنیم. یه سریا می فرمودند که پاپ ساینس سخیف ترین قسمت فیزیک (و کلاً علمه ) و طرف مقابل ( که منم جزوشون بودم ) ازش طرفداری می کردن. چرا؟ چون خب تقریباً تک تک اعضای جبهه دوم علاقه شون به فیزیک رو مدیون همین کتابا بودن و نمی خواستن چیز بدی بشنون در موردش. 

دقیقاً یادمه که با حرارت دفاع می کردم و می گفتم که اینا هر چی نباشن، یه دریچه ن برای رسیدن به اصل موضوع و حتی اگه کسی نخواد و به اون اصل علاقه ای نداشته باشه، حداقل یه اطلاعات عمومی ای پیدا می کنه. و یادمه که بهم گفتن که اگه دریچه باشه خوبه و کاملاً به جاست، ضررش زمانیه که خودش به فرعی تبدیل بشه که از اصل مهم تره. زمانی که تمام تصور مردم از فیزیک اون مستند های انسان در فضا و سیاهچاله ها و سفر در زمان باشه. وقتی که ژانر اینا به جای pop science بشه، science fiction. وقتی که مثل سیب زمینی سرخ کرده های دم نمایشگاه کتاب بشن.

+ این مثال آخرو یادم نیست کی گفت، ولی نسبت به تعریفایی که از این مقوله شنیدم (!) خیلی به جا به نظر میاد :)) متاسفانه من هنوز افتخار آشنایی نداشتم باهاشون.

و خب الان هم می بینین که چطوری شده. The Universe in a Nutshell استیون هاوکینگ ( لینک به گودریدزه ) فکر می کنم معروف ترین کتاب پاپ ساینس باشه و خب یکی از عوامل مهم علاقه ی من به فیزیک جدیده. ولی فکر می کنم بعد از اون چند باری که توی راهنمایی خوندم نزدیکش نرفتم.

چند روز پیش نگاهم به The Grand Design افتاد. ( کتابشو چند وقت پیش خوندم و تمام سعیمو می کنم نگاهم بهش نیوفته :| )  هر چقدرم که من برای علم این مرد احترام قائل باشم، فکر کنم هر کسی متوجه بشه نظریه پردازی در مورد سفر در زمان زیاد علم نیست. مخصوصاً وقتی که بخوای یه مرحله جلوتر بری و صرفا خیال پردازی کنی. در مورد هر چیزی. اعصابم خورد شد وقتی خوندمش. 

حالا برین توی گودریدز و صفحه مخصوص ژانر پاپ ساینس رو باز کنین و بشمارین چند تا از اون کتابا واقعاً علمن و چند تا داستان. 

چرا یادم به اینا افتاد؟

چند روز پیش، وقتی این پست رو دیدم، (لینک)، نظری که پایینش نوشتم به نظرم منطقی ترین جواب ممکن بود. پاپ، چه موزیک پاپ یا هر چیز دیگه ای، قراره چیزی باشه که همه دوستش دارن، یه گوشه از اون اصل ماجرا. یه دریچه، به قولی، به قسمت قوف العاده. 

بعد فکر کردم چرا نصف پلی لیست شخص من پاپ ـه؟ چرا با این وجود یه چیزی تهش هست که دفاع می کنه از این ماجرا؟

+ برای شخص من، شعر توی موزیک از اون چیزاییه که اگه باشه می شه و اگه نباشه کاملاً منتفیه ماجرا. اگه شعر خوب نباشه هر چقدرم همه چیزش بیست باشه نمی تونم گوشش کنم. برای مثال همون چشمامو تو چشمات بریزم و اینا. (:|) هر چقدرم که چاووشی دوست باشین این یکی رو نمی دونم چطوری دوست دارین. 

+ من خودم چاووشی خیلی دوست دارم. 

نمی دونم چقدر می شه اون بحث بالا رو تعمیم داد... ولی خب. گفتنش که ضرر نداره، داره؟

+ اگه اشتباه می کنم -توی هر قسمت از ماجرا - بهم بگین. متخصص نیستم توی هیچ کدوم از موارد. 

2- یکی از فواید بزرگ قسمت Shuffle موزیک پلیر، اینه که اون آهنگایی که خیلی وقت پیش اومدن و یه دور روی ریپیت گوششون دادی تا دیگه تحمل شنیدنشون رو نداشتی پیدا کنی. و دوباره روز از نو روزی از نو. 

اگه دوست دارین شما هم با من روی ریپیت گوشش کنین : « بی من مرو: همایون شجریان. »

3- گودریدز رو می شناسین؟ سعی کنین بشناسیدش. جای خوبیه. من ضمانت می کنم بیاین پشیمون نمی شین.

+ من توی گودریدز:

https://www.goodreads.com/user/show/13888255-negar

4- متنفرم از اینایی که میان دنبالت می کنن تا دنبالشون کنی یا می گن من آپم بیا ببین یا این جور چیزا:|

متنفرم.

  • ۷ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۸
  • نگار. س.

فینال جام حذفی

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ق.ظ

مبارک ذوب آهن باشه :دی

  • ۱ نظر
  • ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۰۱
  • نگار. س.

Duolingo

سه شنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ب.ظ

سلام :)

اومدم یه دوست باحال و به درد بخور رو سریع معرفی کنم و برم! 

ِDuolingo جان، یه سایت یادگیری زبان ـه. در این لحظه که دارم باهاتون صحبت می کنم، تقریبا هجده تا کورس و زبان کامل ساخته شده توسط خود دولوپر های دولینگو وجود داره، چند تایی دارن کامل می شن و یه عالمه هم زبان ساخته شده توسط خود مردمه که حقیقتشو بخواین بیشترشون خیلی خوب نیستن. به ترتیت مورد استقبال قرار گرفته ترین (:دی) زبان ها، اسپانیایی (58 میلیون یوزر) فرانسوی ( 34 میلیون ) آلمانی ( 22 میلیون که خودمم یکی شون هستم :) ) هستن. 

قبول دارم که شاید امکاناتش خیلی متنوع نباشه، ولی یه روش داره که داره خوب انجامش می ده. من سایتشو خیلی بیشتر از اپلیکیشنش دوست دارم، برای همین توصیه می کنم اگه می خواین امتحانش کنین از سایت شروع کنین :

https://www.duolingo.com/

امیدوارم کمال استفاده رو ببرین!

+ حقیقتش به خاطر کنکور و اینا، من یه کم که نه، خیلی عقبم از آلمانی م. ولی خب اگه ثبت نام کردین و خواستین پیدام کنین، این آدرس پروفایلمه :

https://www.duolingo.com/Negar.S

روزتون بخیر!

  • ۷ نظر
  • ۰۴ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۷
  • نگار. س.

Logicomix: An epic search for truth

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۵۲ ب.ظ

تا تنور داغه و همه دارن داستان می گن، منم تعریف می کنم :)

+ تا دیر نشده بگم این کتاب یه کمیک بوکه، که داستان زندگی برتراند راسل رو روایت می کنه، میشه گفت از زبون خودش. 

اولین رویارویی (:دی) من با ریاضیات پیشرفته تر از ضرب و تقسیم، زیاد موفقیت آمیز نبود. اون سالی که من رفتم اول راهنمایی، زیاد مد نبود بچه های پنجم ابتدایی رو مجبور کنن مدل کنکوریا درس بخونن و امتحان تیزهوشانم طوری بود که می شد بدون اطلاعات خیلی عجیب غریبی قبول شد ( و فکر کنم سال ما آخرین سالی بود که اینطور شد ) ولی حدود نود درصد بچه ها واقعا درس خونده بودن و سطح علمی بچه ها در مقایسه با شخص من، خیلی زیاد بود. معلم ها هم انتظارشون رفته بود بالا و با همون استاندارد درس می دادن.

کلا اول راهنمایی من کابوس بود. بابام اصلا نمی دونست اون نمره ای که من برای ریاضی ترم اولم گرفتم توی رنج نمره ها وجود داره (!)

جدا از اینکه اون تنفری که من از معلم ریاضی اون سالم داشتم رو فکر نمی کنم نسبت به انسان دیگه ای داشتم تا به حال. هنوزم ازش متنفرم. 

من سال اول، نمی دونستم سه سال دیگه باید انتخاب رشته کنیم و اینا. کلا کبک طور(!) زیر برف زندگی می کردم. تصورم از آینده خودم یه چیزی توی مایه اون حکیم های قدیمی که از مطبشون (!) راه میوفتادند با مریدان می رفتن رصد خونه بود. کنار گذاشتن ریاضی اصلا جزء انتخاب هام نبود. فکر نمی کردم باشه.

+ الان که دارم بهش فکر می کنم، اگه می دونستم همون لحظه می تونم از ریاضی متنفر بشم و ولش کنم، شاید همون کارو می کردم. اونطوری فقط به خاطر یه معلم؛ به خاطر یه سال مزخرف بیشتر رویاها و آرزوهام الان وجود نداشتن. خیلی کابوسه :|

اون عشقی که الان به ریاضی دارم توی دو ماه آینده ش ایجاد شد. یه تصمیم عجیب غریبی گرفته بودم، کاری که توی یک سال و پنج ماه انجام ندادم رو توی این دو ماه جبران کنم تا عید. روزای اولش فاجعه بود، بعدش تازه فهمیدم تا اون موقع چی رو از دست داده بودم.

حالا اینا مهم نیست... اولین جلسه بعد از عید بود فکر کنم، معلممون شروع کرد هندسه درس دادن. هندسه فصول آخر کتابمون بود. یه کم پیش رفت، مقدمات فرض و حکم و اثبات و... . دقیقا یادمه یه جمله توی کتاب تکمیلی مون بود :

زیبایی اثبات ریاضی به این نیست که فقط در یک شرایط خاص برقرار می شود، بلکه در همه حالات قابل تصور برقرار است. وقتی جمله ای را در باره یک مثلث اثبات می کنیم، مطمئنیم برای هر مثلثی، در هر شرایط قابل تصور، این جمله برقرار خواهد بود.

( حالا یه چیزی توی همین مایه ها. )

+ به نظر شخصی من کلا یک سال فقط باید بذارن همین جمله رو به مردم درس بدن. می بینین چه قدر قشنگه؟

چند هفته بعد، اون روز کذایی(!) که قرار بود اصول هندسه اقلیدسی رو درس بده... وقتی رسید به اصل پنجم، یکی از بچه ها دست گرفت و پرسید اثبات اینا رو لازمه یاد بگیریم یا نه و خب اوشون (!) هم گفت که اینا اصلا اثبات ندارن و ما همین طوری قبولشون می کنیم.

واکنش شخص من دقیقا همون واکنشی بود که برتی نشون داد.

من ریاضی دان نیستم، هیچ وقت هم نخواهم بود. یه انسان، با هوش متوسط. ولی به نظرم واکنش خودم طبیعی بود. اون چیزی که من از ریاضی دیده بودم، یه قصر باشکوه و استوار بود. این «اصول» همه شو رو سر خودم خراب می کرد. به نظرم هر کسی که ریاضیات رو فهمیده بود باید همچین واکنشی نشون می داد. 

دست گرفتم و پرسیدم که از کجا می دونیم این لزوما برقراره؟

معلممون تا حدی حق داشت زیاد جدی نگیره منو، اون سال زیاد به عنوان یه دانش آموز (!) نقش آفرینی نکرده بودم.

گفت که اینا اصول ریاضی ان و حتماً برقرارن.

پرسیدم از کجا می دونیم حتما برقرارن؟ شاید از یه نقطه ای که نمی دونیم کجاست، بشه دو تا خط موازی یه خط رسم کرد؟!

معلممون هم خیلی شیک برگشت و گفت خب بیا بکش. 

تصور قیافه ی من رو می ذارم بر عهده خودتون. 

---

اون سال از چند نفر دیگه ام این سوالو پرسیدم و علاوه بر اینکه بعضیا خیلی ساده گفتن «نه مطمئنیم که نمیشه» - یه نفرم بهم گفت خب چون اقلیدس گفته :)) - بیشترا هم گفتن بزرگ می شی می فهمی. (:|)

من واقعا انتظار داشتم بزرگ می شم بفهمم. بزرگ می شم یه نفر یه کاری بکنه. 

---

من هنوزم، بیشتر از حدی که بتونین تصورشو بکنین، عاشقم ریاضی ام. هر چند گودل با اون نظریه ش و راسل با اون حرفاش دوباره اون قصرو رو سرم خراب کردن، هر چند. 

ولی من واقعا به این زودیا ناامید بشو نیستم. با برتراند راسل هم مخالفم، اونجایی که گفت منطق توی روابط انسانی ناتوانه. به شدت مخالفم. 

---

+ من اون روش آموزشی ای رو تحسین می کنم که برتراند راسل رو ساخت. نه به خاطر هوش و کارهاش، به خاطر اینکه وقتی خودش به این نتیجه رسید زیرساخت های ریاضی محکم نیستن، صبر نکرد که بزرگ بشه و یه نفر کاری بکنه، خودش دست به کار شد. خودش بیست سال از زندگی ش رو گذاشت پای رویاش. به شدت تحسین برانگیزه.

---

قبول دارم که این داستان تراژدی بود. حداقل منو که دیشب تا مرز گریه کردن پیش برد.

+ بله، می تونین بخندین بهم. (:|)

نظرم درباره کتاب:

کلا دوستش داشتم. زیاد کمیک خون نیستم و حدود ده درصد اول عادت کردن بهش سخت بود ( من یه سوال دارم، دقیقا چرا مجبورن دیالوگ ها رو با حروف بزرگ بنویسن؟ سرم درد گرفت خب :| ) ولی بعدش راحت تر پیش رفتم. نقاشیا قشنگ و مناسب بودن.

ولی حدوداً چهل درصد آخر داستان خیلی سریع شد، نه به خاطر اینکه محدوده زمانی بیشتری رو پوشش می داد، صرفا به خاطر اینکه شیوه روایت جسته گریخته و نامنظم بود. 

متوجهم که نویسنده قصد داشته داستان در مورد شخص برتراند راسل باشه و نه کارهاش و نه شاید زیرساخت های ریاضی، برای همین خیلی از چیزایی که من فکر می کردم و دوست داشتم ببینم توی کتاب نبود. ولی یه اشتباه بزرگ کرده بود، اونم این بود که داستان یا باید در باره کارهای برتراند راسل می بود ( که خود نویسنده مشخصاً گفته بود نیست ) که در اون حالت قابل درک می بود اگه شخصیتا بدون پیش زمینه مناسب بیان و برن. ولی در این حالت، چون ما با یه داستان رو به رو بودیم، من انتظار شخصیت پردازی بیشتری داشتم. نه اینکه فون نویمان فقط به خاطر جمله معروف "It's all over" ـش، بدون اینکه خواننده هیچ گونه آشنایی ذهنی باهاش داشته باشه، بیاد دیالوگ رو بگه و بره. این معضل چند بار دیگه هم تکرار شد متاسفانه...

داستان برای من پنج کامل بود. کامل کامل. ولی کتاب، سه و نیم بود که می تونم رندش کنم به چهار. 

  • ۶ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۵۲
  • نگار. س.

برای فاطمه طور :دی

دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۱۴ ب.ظ

از عمومیا اگه شروع کنم:

1- ادبیات. من در تمام مباحث ادبیات هامون سبطی رو می پرستم :دی ( تمام مباحثی که واردشون شده البته :)) ) ببین کلا ادبیات کنکور تاریخ ادبیات، املا ، واژه، آرایه و قرابته + زبان فارسی. من برای زبان فارسی ت به شدت توصیه می کنم زبان فارسی هامون سبطی نشر دریافت رو از همین الان که نه، از بعد نهایی ها بگیر و تمرین کن. زبان فارسی یکی دو ماهه راه نمیوفته. حواست باشه که هامون سبطی سه تا کتاب زبان فارسی از نشر دریافت داره، دو تاش اصلا به درد کنکور نمیخوره ( اون دو تا اسمشون راهبردهای یاددهی-یادگیری، جلد یک و دوئه. ) ازشون دوری کن :)) اونی که من می گم یه کتاب با قطر نسبتا زیاده، جلدش کرمیه و بلنده و روی جلدش یه چیز درخت مانندی هست. 

برای قرابت خود هامون سبطی کتاب داره، ولی من به شخصه معتقدم قرابت یه کم فهم ادبی می خواد و مسلط بودن روی بیتای کتاب. یعنی اینکه کلا کتابتو نذار کنار، حداقل یه دور از روش خونده باش. به علاوه اینکه من حس می کنم املا واژه توی متن خیلی راحت تره. 

برای املا و واژه، اوصیکم به املا واژه در کنکور سراسری سبطی. یه کتاب سبز و بلنده با قطر بسیار کم! + یادت باشه تست بزنی!

برای تاریخ ادبیات، همون کتاب منبع اصلیه، ولی چون تاریخ ادبیات مخصوصا دوم و سوم بین درآمدها و اعلام خیلی پخش و پلاست و اگه واقعا می خوای یه کتاب بگیری، تاریخ ادبیات لقمه مهر و ماهو بگیر. یه چیز کوچیکه شبیه دفتره (فنر داره ) + فکر نمی کنم نیاز به تست زدن باشه واقعا...

در مورد آرایه یه چند روزی صبر کن ، بهت خبر می دم. 

2- دینی. ببین برای دینی، فقط کتاب، کتاب، کتاب!

باید بلد باشی کتابو بخونی. یعنی برای تستای کنکور اصلا و ابدا نیاز نداری کتابو حفظ باشی. باید بلد باشی دام های هر پاراگراف چطوره، آیه هر پاراگراف چیه و الی آخر. هر وقت وقت کنم این تیکه دام های پاراگراف رو برات عکس می ذارم قشنگ درک کنی:)) تا اون موقع اگه واقعا کتاب می خوای، گاج نقره و خیلی سبز بهترینن. بین این دوتا از اطرافیانت مشورت بگیر، من خودم هیچ کدومو ندارم حقیقتا.

3-عربی. وای عربی :(( من هنوزم که هنوزه عربی بلد نیستم :| برای همین نظری ندارم. ولی گاج نقره ای عربی یه تیکه داره به نام فنون ترجمه ( توی چاپ هر سال عنوانا رو عوض می کنن، ولی باید یه چیزی توی همین مایه ها باشه ) یه سری درسنامه کوتاه و به شدت کاربردیه، حداقل سی چهل درصد کنکورو تضمین می کنه. اگه منبع اصلیت چیز دیگه ایه بازم به نظرم گاج نقره ایو از کتابخونه ای جایی بگیر و بخون. 

4- زبان. برای زبان همه میگن بهترین منابع یا کتابای اناریه مال مبتکران، یا نشر شبقره آقای کیاسالار؟ یا همچین چیزی. من بازم هیچ کدوم رو ندارم، چیزی نمی تونم بگم حقیقتا.

+ یه چیز خیلی خیلی خیلی خیلی مهم. حتما فهرست حذفیات کنکور سال خودتو بگیر. الان می تونم بهت بدمش، ولی مال 95 ه. مال سال شما توی مهر و آبان میاد فکر کنم. 

اختصاصیا:

1- ریاضی:

من برای دیفرانسیل و ریاضی پایه ( دیف پیش، حسابان، ریاضی 2 و آمار ) کتابای محمد مهربان نشر تخته سیاهو می زنم. درسنامه هاش فراتر از فوق العاده ن. ولی خب بعضیا می گن بعضی تستاش خیلی سخت تر از استاندارده که خب بنده قبول ندارم :دی

+ یه کتاب ریاضی پایه داره، دو جلد دیف. حجمش زیاده ولی خب بیشتر حجمش به خاطر درسنامه ها و پاسخاشه. ( اضافه کنم که طرف به شدت بیمزه س :| شوخیاش میره رو اعصاب :دی )

برای ریاضیات گسسته، خوشخوان توصیه می شه. اینم می گن تستای یه سریا خیلی سخته و اینا، ولی اول اینکه من قبول ندارم دوباره، دوم اینکه کتاب بهتر از این نیست خب :| + جبر هم داره، برای همین کتاب جدا برای جبر نمیخواد.

+ البته یه اشکال بزرگش اینه که یه کالکشن بزرگ از کنکورای عهد بوق تا الان گذاشته ته کتاب، ولی جدا نکرده که همیشه کنار تستای تالیفی بزنی. یعنی هدفش این بوده که توی دوران جمع بندی بزنی و اینا که من توصیه نمی کنم.

برای هندسه تحلیلی و پایه، من حقیقتش از کتابای خودمم خوشم نمیاد. اصلا اون حس رضایتی که نسبت به کتابای مهربان دارم یا تسبت به خوشخوان دارم رو به کتابای هندسه م ندارم برای همین لزوما توصیه شون نمی کنم. ( برای پایه یه مدت الگو می زدم، بعد گاج نقره ای، برای تحلیلی یه مدت نقره ای می زدم یه مدت اندیشه فایق. )

2- فیزیک. من درسنامه های گاج نقره ای رو خیلی می دوستم. به نظرم هر چی لازم هست رو گفته، هر چی رو هم نگفته توی تستاش توضیح داده. مشکلش اینه که تستای احمقانه ی عدد گذاری و اینا هم خیلی خیلی زیاد داره و برای همین بیخود حجم کتاب رفته بالا. باید حواست باشه وقتتو سرشون بیخود تلف نکنی. کلا اگه میخوای منبع دیگه ای برای فیزیک داشته باشی هم توصیه می کنم اول نقره ای رو یه دور بزن. 

3- شیمی. وای از شیمی :| من شخصا شیمی خیلی دوست دارم، شیمی هم خیلی میخونم عموما هم خوب می زنمش. ولی در مورد منابعش بحث زیاده. من شخصا برای آموزش، مخصوصا شیمی پایه، به شدت مبتکرانو توصیه می کنم. پایه ی بازرگانی به هیچ وقت رودست نداره، مخصوصا توی آموزش. 

پیشش رو والا نمی دونم. به نظرم آموزش پیش هم خوبه، و هم ارزش یک بار خونده شدم داره. ولی خیلیا می گن خیلی سبز پیشش بهتره. نخوندمش و نمی دونم. 

در مورد فار شیمی، من شخصا عید دیگه مبتکرانو - از بس خونده بودم - ول کردم و رفتم سراغ فار پایه. پیش اونقدر پیش نرفته بودم البته. فار تستاش سخته. خیلی خیلی خیلی خیلی غلط داره. ولی به نظرم برای جمع بندی چیز خوبیه. 

کلا برای جمع بندی من خیلی توصیه می کنم از خودت نوت برداری داشته باشی. اگه یه کم دیگه صبر کنی من این کتابایی که برای جمع بندیم دارم تموم می شه و یه نظری هم در اون مورد میدم :دی

+ من متخصص نیستم  

  • ۲ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۱۴
  • نگار. س.

Type A or B test

دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ق.ظ

Your interactions with others and your day-to-day existence are heavily tinged with impatience and hostility. When you're stressed or frustrated, you may lash out at others or end up stewing in anger or frustration. Your elevated score may put you at risk because a high amount of this aspect of the TABP can not only be extremely harmful to relationships, it is also very damaging to your health. While originally it was thought that global Type A Behavior Pattern was the culprit in coronary heart disease, research now shows that hostility, impatience and the other related traits are likely the real source of the problem. Based on your results here, you may be at an increased risk of heart disease. Keep in mind however, that there are other causes unrelated to the TABP, such as poor diet, lack of exercise, and smoking, among other things.

توضیحات کامل تر رو در اینجا بخونید! این لینک هم آدرس سایتیه که توش تست دادم!

یعنی قبل از اینکه تست بدم نه تنها نتیجه رو می دونستم، بلکه خب نتیجه رو می دونستم :| از این آدمایی ام که وقتی دارم بحث می کنم یکی برمی گرده می گه خب نگار آروم باش! مهم نیست که! بعد منم می گم خب آرومم! بعد یه کم دیگه که دقت می کنم می بینم سرخ شدم - عموماً از عصبانیت - و احتمالاً هم داشتم داد می زدم.

عموماً هم بهم می گن فشارت میره بالا می میری خب :|

  • ۱ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۴۸
  • نگار. س.

|:

يكشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۳۸ ق.ظ

خب من واقعا نمی دونم به خودم چی بگم.

به انسانی که دو تا سنجش رو پشت سر هم گند زده و روز بعد از از اینکه یه برنامه طویل نوشته برای درس خوندن، از هشت صبح تا دقیقا الان که می شه یک و بیست و هشت دقیقه بامداد، سر جمع یک ساعت و نیم درس خونده چی می گین؟

شخصا نمی دونم چی کار کنم :|

بعد خیلی جالبه که از صبح برمی گشتم به آمال و آرزو های چند ماه گذشته که خیلی دور هم به نظر نمیومدن، با رتبه دیروز مقایسه می کردم و ادامه می دادم به وب گردی.

می خوام بگم از خودم متنفرم ( آدمی نیستم که برای یه رتبه کنکور از خودم متنفر باشم، کلا وضعم داغونه :| ) ولی چند ماه پیش به خودم قول دادم نگم از خودم متنفرم. 

چی شد الان؟

می رم بخوابم، دعا کنین بیدار شدم متحول شده باشم. 

یه بار هم متحول شدن رو از یک شنبه شروع کنیم.

  • ۴ نظر
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۳۸
  • نگار. س.

نسبتاً موقت

شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۱۹ ب.ظ

واقعاً نمی دونم چرا یه وبلاگ جدید زدم :-" حقیقتش می خواستم آدرس و اسم اون یکی رو عوض کنم، ولی نظرم عوض شد.

اونو پاک نمی کنم. همونجا باشه یه چند سال دیگه خاطره می شه :دی

+ البته فک کنم داستان رو هم همونجا باید ادامه بدم :-"

  • ۱ نظر
  • ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۹
  • نگار. س.