Life-wise

-__-

Life-wise

             -__-

The Revenant

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۲ ق.ظ

    "من رو به روی شما می‌ایستم و می‌خندم و چرخ می‌زنم و حرف می‌زنم و هیچ‌یک از شما نمی‌دانید که آتشی در قلبم شعله می‌کشد که هر لحظه جانم را بیش‌تر می‌سوزاند... 

    و ناامیدی ام ، آنقدر کوچک نیست که در ازدحام میکده و حتی، در ازدحام قبرستان گم شود؛

    و چه می‌دانید از کسانی که می‌خندند و در روی شما گریه می‌کنند؟! و شما چه می‌دانید از کسانی که گریه می‌کنند و در روی شما می‌خندند؟!"

... بعد از سال‌ها (!) داشتم وبلاگ قدیمی ـم رو می‌خوندم که به این برخوردم. خودم ننوشته بودمش، از وبلاگ خانم محدثه طاهری برداشته بودم ظاهراً، که اطلاع ندارم کار خودشون هست یا نه - جالبیش هم اینه که یادم نمیاد چرا می‌خوندم وبلاگشونو، و کی بودن اصلاً. 

    الان صرفاً برام یه متن قشنگه؛ اون موقع باعث شده بوده به خیلی چیزها دوباره فکر و به خیلی تصمیم‌هام شک کنم. یادم میاد که چیکار کردم و چه اتفاقاتی افتاد - که حقیقتاً اتفاق خاصی نیوفتاد - فقط اون آدمی که انجامشون داده و اون تصمیمات رو گرفته برام غریبه ست. نمی‌شناسمش، درکش نمی‌کنم.

    زمان واقعاً انگار خیلی چیزها رو عوض می کنه.

 

  • ۹۶/۰۳/۰۵
  • نگار. س.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">