Life-wise

-__-

Life-wise

             -__-

Logicomix: An epic search for truth

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۵۲ ب.ظ

تا تنور داغه و همه دارن داستان می گن، منم تعریف می کنم :)

+ تا دیر نشده بگم این کتاب یه کمیک بوکه، که داستان زندگی برتراند راسل رو روایت می کنه، میشه گفت از زبون خودش. 

اولین رویارویی (:دی) من با ریاضیات پیشرفته تر از ضرب و تقسیم، زیاد موفقیت آمیز نبود. اون سالی که من رفتم اول راهنمایی، زیاد مد نبود بچه های پنجم ابتدایی رو مجبور کنن مدل کنکوریا درس بخونن و امتحان تیزهوشانم طوری بود که می شد بدون اطلاعات خیلی عجیب غریبی قبول شد ( و فکر کنم سال ما آخرین سالی بود که اینطور شد ) ولی حدود نود درصد بچه ها واقعا درس خونده بودن و سطح علمی بچه ها در مقایسه با شخص من، خیلی زیاد بود. معلم ها هم انتظارشون رفته بود بالا و با همون استاندارد درس می دادن.

کلا اول راهنمایی من کابوس بود. بابام اصلا نمی دونست اون نمره ای که من برای ریاضی ترم اولم گرفتم توی رنج نمره ها وجود داره (!)

جدا از اینکه اون تنفری که من از معلم ریاضی اون سالم داشتم رو فکر نمی کنم نسبت به انسان دیگه ای داشتم تا به حال. هنوزم ازش متنفرم. 

من سال اول، نمی دونستم سه سال دیگه باید انتخاب رشته کنیم و اینا. کلا کبک طور(!) زیر برف زندگی می کردم. تصورم از آینده خودم یه چیزی توی مایه اون حکیم های قدیمی که از مطبشون (!) راه میوفتادند با مریدان می رفتن رصد خونه بود. کنار گذاشتن ریاضی اصلا جزء انتخاب هام نبود. فکر نمی کردم باشه.

+ الان که دارم بهش فکر می کنم، اگه می دونستم همون لحظه می تونم از ریاضی متنفر بشم و ولش کنم، شاید همون کارو می کردم. اونطوری فقط به خاطر یه معلم؛ به خاطر یه سال مزخرف بیشتر رویاها و آرزوهام الان وجود نداشتن. خیلی کابوسه :|

اون عشقی که الان به ریاضی دارم توی دو ماه آینده ش ایجاد شد. یه تصمیم عجیب غریبی گرفته بودم، کاری که توی یک سال و پنج ماه انجام ندادم رو توی این دو ماه جبران کنم تا عید. روزای اولش فاجعه بود، بعدش تازه فهمیدم تا اون موقع چی رو از دست داده بودم.

حالا اینا مهم نیست... اولین جلسه بعد از عید بود فکر کنم، معلممون شروع کرد هندسه درس دادن. هندسه فصول آخر کتابمون بود. یه کم پیش رفت، مقدمات فرض و حکم و اثبات و... . دقیقا یادمه یه جمله توی کتاب تکمیلی مون بود :

زیبایی اثبات ریاضی به این نیست که فقط در یک شرایط خاص برقرار می شود، بلکه در همه حالات قابل تصور برقرار است. وقتی جمله ای را در باره یک مثلث اثبات می کنیم، مطمئنیم برای هر مثلثی، در هر شرایط قابل تصور، این جمله برقرار خواهد بود.

( حالا یه چیزی توی همین مایه ها. )

+ به نظر شخصی من کلا یک سال فقط باید بذارن همین جمله رو به مردم درس بدن. می بینین چه قدر قشنگه؟

چند هفته بعد، اون روز کذایی(!) که قرار بود اصول هندسه اقلیدسی رو درس بده... وقتی رسید به اصل پنجم، یکی از بچه ها دست گرفت و پرسید اثبات اینا رو لازمه یاد بگیریم یا نه و خب اوشون (!) هم گفت که اینا اصلا اثبات ندارن و ما همین طوری قبولشون می کنیم.

واکنش شخص من دقیقا همون واکنشی بود که برتی نشون داد.

من ریاضی دان نیستم، هیچ وقت هم نخواهم بود. یه انسان، با هوش متوسط. ولی به نظرم واکنش خودم طبیعی بود. اون چیزی که من از ریاضی دیده بودم، یه قصر باشکوه و استوار بود. این «اصول» همه شو رو سر خودم خراب می کرد. به نظرم هر کسی که ریاضیات رو فهمیده بود باید همچین واکنشی نشون می داد. 

دست گرفتم و پرسیدم که از کجا می دونیم این لزوما برقراره؟

معلممون تا حدی حق داشت زیاد جدی نگیره منو، اون سال زیاد به عنوان یه دانش آموز (!) نقش آفرینی نکرده بودم.

گفت که اینا اصول ریاضی ان و حتماً برقرارن.

پرسیدم از کجا می دونیم حتما برقرارن؟ شاید از یه نقطه ای که نمی دونیم کجاست، بشه دو تا خط موازی یه خط رسم کرد؟!

معلممون هم خیلی شیک برگشت و گفت خب بیا بکش. 

تصور قیافه ی من رو می ذارم بر عهده خودتون. 

---

اون سال از چند نفر دیگه ام این سوالو پرسیدم و علاوه بر اینکه بعضیا خیلی ساده گفتن «نه مطمئنیم که نمیشه» - یه نفرم بهم گفت خب چون اقلیدس گفته :)) - بیشترا هم گفتن بزرگ می شی می فهمی. (:|)

من واقعا انتظار داشتم بزرگ می شم بفهمم. بزرگ می شم یه نفر یه کاری بکنه. 

---

من هنوزم، بیشتر از حدی که بتونین تصورشو بکنین، عاشقم ریاضی ام. هر چند گودل با اون نظریه ش و راسل با اون حرفاش دوباره اون قصرو رو سرم خراب کردن، هر چند. 

ولی من واقعا به این زودیا ناامید بشو نیستم. با برتراند راسل هم مخالفم، اونجایی که گفت منطق توی روابط انسانی ناتوانه. به شدت مخالفم. 

---

+ من اون روش آموزشی ای رو تحسین می کنم که برتراند راسل رو ساخت. نه به خاطر هوش و کارهاش، به خاطر اینکه وقتی خودش به این نتیجه رسید زیرساخت های ریاضی محکم نیستن، صبر نکرد که بزرگ بشه و یه نفر کاری بکنه، خودش دست به کار شد. خودش بیست سال از زندگی ش رو گذاشت پای رویاش. به شدت تحسین برانگیزه.

---

قبول دارم که این داستان تراژدی بود. حداقل منو که دیشب تا مرز گریه کردن پیش برد.

+ بله، می تونین بخندین بهم. (:|)

نظرم درباره کتاب:

کلا دوستش داشتم. زیاد کمیک خون نیستم و حدود ده درصد اول عادت کردن بهش سخت بود ( من یه سوال دارم، دقیقا چرا مجبورن دیالوگ ها رو با حروف بزرگ بنویسن؟ سرم درد گرفت خب :| ) ولی بعدش راحت تر پیش رفتم. نقاشیا قشنگ و مناسب بودن.

ولی حدوداً چهل درصد آخر داستان خیلی سریع شد، نه به خاطر اینکه محدوده زمانی بیشتری رو پوشش می داد، صرفا به خاطر اینکه شیوه روایت جسته گریخته و نامنظم بود. 

متوجهم که نویسنده قصد داشته داستان در مورد شخص برتراند راسل باشه و نه کارهاش و نه شاید زیرساخت های ریاضی، برای همین خیلی از چیزایی که من فکر می کردم و دوست داشتم ببینم توی کتاب نبود. ولی یه اشتباه بزرگ کرده بود، اونم این بود که داستان یا باید در باره کارهای برتراند راسل می بود ( که خود نویسنده مشخصاً گفته بود نیست ) که در اون حالت قابل درک می بود اگه شخصیتا بدون پیش زمینه مناسب بیان و برن. ولی در این حالت، چون ما با یه داستان رو به رو بودیم، من انتظار شخصیت پردازی بیشتری داشتم. نه اینکه فون نویمان فقط به خاطر جمله معروف "It's all over" ـش، بدون اینکه خواننده هیچ گونه آشنایی ذهنی باهاش داشته باشه، بیاد دیالوگ رو بگه و بره. این معضل چند بار دیگه هم تکرار شد متاسفانه...

داستان برای من پنج کامل بود. کامل کامل. ولی کتاب، سه و نیم بود که می تونم رندش کنم به چهار. 

  • ۹۵/۰۲/۲۳
  • نگار. س.

نظرات (۶)

:)
پاسخ:
:(
"صورم از آینده خودم یه چیزی توی مایه اون حکیم های قدیمی که از مطبشون (!) راه میوفتادند با مریدان می رفتن رصد خونه بود."
باید اعتراف کنم با اینکه خیلی سعی کردم واقع بین باشم آینده رویایی من هنوزم همینه :دی
پاسخ:
کاملاً درکت می کنم! من همین الانشم برنامه دارم وقتی رفتم دانشگاه یه مدت به عنوان این پرستار داوطلبا برم تو بیمارستان کار کنم :)) 
خب خوبه، فکر می کردم خودم اینطورم فقط :))))))) می تونیم با هم به همه ی این "کارای مهم و منطقی" که بقیه مردم بهش می گن "دیوونگی" برسیم بعد کنکور :D
پاسخ:
بقیه مردم تعریفاشون غلطه خب :))
ما ها خیلی آرزوهامون منطقی و درسته، به واقعیت هم می پیونده :دی
+ این حس چند ساعت بعد از آزمون و قبل از رسیدن پاسخاس، الان خوشم اینا رو می گم :))
من اومدم:-D
اییی اخ نگار نزن بزار من توضیح بدم نوه جان. میگم نزن عه! اون نانچیکو رو بزار کنار باهم بحرفیم:))
اول اینکه سلام
دوم اینکه هیچ بهانه ای ندارم چرا اینطوری کم پیدام. کلا خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم این روزا:)) 
سوم اینکه خوبی؟؟ چ خبر؟؟
چهارم اینکه عاقاااا این انیمه ی sword art online خیلیییی باحاله یادت باشه بزاریش تو لیست بعد کنکور حتما.
پنجم اینکه هنوز دارم با خودم کلنجار میرم اون تریلاز اف اپولو رو بخونم یا نه:/// عمو ریک بیشعور-_-
شیشم اینکه یه مدته اهنگ ژاپنی گوش میدم:))))!!!!!!!!!! اهنگ انیمه هاس بیشتر ولی خیلی باحاله خیلی کیف میده خصوصا اینکه تو ماشین باشی خیلی باحالهB-)
هفتم اینکه سیرسلییییییییی داریم به لحظات ملکوتی امتحانات نزدیک میشیم و من هنوز فرصت اشنایی با جزوه هامو پیدا نکردم:)) 
نهم اینکه چ خبر؟ چیکار میکنی؟
دهم اینکه من بخونم جلد جدید پرسی رو یا نه؟؟ هلپ!!T_T
یازدهم اینکه هشتم رو جا انداختم:-P
دوازدهم اینکه سیویل وار رو دییییییییییدم عاقااااا خیلییییییی باحااااال بووووود کاپیتان امریکا ایز ا *** بات ستیل #تیم_کپ
سیزدهم دیگه خودت چطوری:-D
پاسخ:
ّبهتره دلیل قانع کننده داشته باشی ها :))
آره حتما می نویسمش :))
به نظرم بخونش، ولی خب اعصاب خودتو خورد نکن :دی
آره بامزه ن خیلی :)
وای امتحانا -__-
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من سیویل وار میخواااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
چطور باشم ؟

http://www.digikala.com/Product/DKP-139772/Hasbro-AVN-12IN-Titan-Hero-Captain-America-Size-M-Toys-Doll/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%AF%D9%84-AVN-12IN-Titan-Hero-Captain-America-%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7#!/page-1/sort-date/tab-qas/
آقا این sword art online خیییلی نقاشیاش خوب بود، ولی من فکر کنم زیادی ازش توقع داشتم، خیلی عاشقانه تر از تصورم بود :دی ولی خب از اون چیزاست که فکر آدمو خیلی مشغول نمی کنه، هیجانشم در حدی نیست که مجبورت کنه یه روزه کلشو ببینی. البته من فقط فصل یکشو دیدم؛ نمی دونم دو چطوره :-"
پاسخ:
من دقیقا نمی دونم تعریفت از نقاشی خوب چیه، چون نقاشی های "خوب" انیمه ها هم فقط اعصاب منو خورد می کنن. :|
خیلی عاشقانه ست؟ کامی ساما طور عاشقانه؟ 

+ یه انیمه دارم فعلا، اسمش spice and wolf ه. تا حالا که خیلی خوب و باحال بوده :دی
  • مهدی سیاهکالی
  • من سوم دبیرستان موضوع تحقیق کلاس ادبیاتم، زندگی خیّام بود، و به تنها چیزی که مربوط نبود، ریاضیات بود. ولی به خاطر آشنایی کامل با کاری که حقیقتاً خیام انجام داده (که سرودن رباعیات در حقیقت هیچ اهمیتی نداره در برابر کارهای ریاضی خیام) مجبور شدم بعضی کتاب هایی که نظریات خیام رو به زبان ساده توضیح میدادن بخونم.

    یکی از کتاب های خیام هست: «شرح ما أشکل من مصادرات اقلیدس». یعنی شرح اصول مشکل ساز اقلیدس. 
    خیام به طور خاص به دو اصل پرداخته، که یکی شون همین اصل پنجمه. و لیست بلند بالایی تهیه میکنه از کسانی که قبلاً تلاش کردن اصل پنجم رو اثبات کنن، و با یه اصل که بی نیاز از اثبات باشه جایگزینش کنن، و توضیح میده که چرا تلاش همه ی اون ها به نتیجه نرسیده. (از جمله ی این افراد، ابن هیثم هستش، که خیام میگه: سعی کرده با توسل به مفهوم "حرکت" اصل رو اثبات کنه، با این که حرکت ارتباطی به ریاضیات نداره و از مفاهیم مربوط به طبیعیات - یا همون فیزیک امروزی - هستش.)

    به هر حال. خودش این اصل رو با یه اصل بی نیاز از اثبات جایگزین میکنه، و با همون اصل خودش، اصل پنجم اقلیدس رو هم اثبات میکنه.

    و چرا این ها رو گفتم؟
    خودم هم نمیدونم. :|
    پاسخ:
    نه اتفاقاً خوب کاری کردید که گفتید :)

    این یه جور معادل سازی همون اصل ها می شه دیگه؟ 
    خیام کلاً آدم خیلی خیلی جالبی به نظر میاد. خیلی وقته دوست دارم برم بررسی کنم ببینم دقیقاً کی بوده...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">